وضعیت آخر
تعریف «کودک» } «کودک» یعنی مفهوم احساس شده زندگی }ضبط رویداد های درونی یا به عبارت دیگر پاسخ یا عکس العمل انسان کوچک ( احساس او ) نسبت به آن چیز هایی است که می بیند و می شنود . } اطلاعات «کودک» از طریق دیدن ، شنیدن ، احساس کردن ، فهمیدن بدست می آید. } در این دوران ناتوانی و عجز ، از کودک توقعات زیاد وسازش ناپذیری هم داریم.او نیازمند برآوردن احتیاجات طبیعی خود( بازی ، کشف کردن ، حرکت ) می باشد و از طرف دیگر بطور مدام از تقاض می شود عاقلانه رفتار کند } نتیجه این ادب کردن های بیهوده و خسته کننده ایجاد احساس های منفی در کودک است.و او را به این نتیجه می رساند که من خوب نیستم. }
تعریف «بالغ» }«بالغ »یعنی مفهوم فکر شده زندگی.}از حدود ده ماهگی پدیده شگفت انگیزی در کودک به کار می پردازد. } تا این تاریخ ، زندگی نوزاد چیزی جز کارهای عاجزانه ، غریزی ، بیفکر ، بی تحرک چیزی نیست . در او «کودک» و «والد » هست اما آنچه نیست توانایی آن است که خودش کاری بکند ، بسنجد ، فکر کند و تصمیم بگیرد. } از ده ماهگی او خودش تجربه می کند،راه می رود،کنجکاوی می کند،بازی می کند. } جمع آوری اطلاعات «بالغ» در نتیجه این توانایی کودک است که او اکنون می تواند برای خود فرق چیز های زندگی را در ارتباط با آنچه به او یاد داده بودند و آنچه خودش احساس کرده است تشخیص دهد. } «بالغ» در اوایل زندگی بسیار شکننده و آزمایشی است و به آسانی مغلوب فرمان های «والد »و یا اسیر ترس های «کودک» می شود. } «بالغ»یک کامپیوتر برای به جریان انداختن و محاسبه اطلاعات است بالغ اطلاعات بدست آمده از طریق «والد » و «کودک» را بررسی می کند و اعتبار آنها را تایید می کند.
سرنخ های والد ◦ جسمانی:اخمها و چینهای پیشانی، لبهای درهم و فشرده،انگشت سبابه که اشاره می کند، سرتکان دادن،نگاه ترس آور، دست ها را بهم زدن، پا به زمین کوبیدن، انگشت روی لب ها نهادن، دست ها را روی سینه گذاشتن، دست ها به هم مالیدن، آه کشیدن ، صدای نچ نچ در آوردن ، دیگری را نوازش کردن، ◦ لفظی: من می خواهم ته و توی این موضوع را دربیاورم، برای اولین بار و آخرین بار، دیگر نمی توانم ، جانم به لب رسیده ، گوش کن ، همیشه یادت باشد که ، هرگز ، همیشه ، هیچوقت ◦
سرنخ های کودک ◦ جسمانی:اشک ریختن، لرزش لبها، تولب رفتن، کج خلقی، جیغ ، ناله ، چشم گرداندن، شانه بالا انداختن، چشم پایین انداختن، سر به سر گذاشتن، دست بلند کردن برای اجازه حرف زدن،ناخن جویدن ، انگشت در دماغ کردن ، بلند خندیدن ◦ برترین ، بهتر ، بهترین، ◦
سرنخ های بالغ ◦ جسمانی:صورت بالغ خشک و خالی نیست ، چشمها ، بدن – و چشمهانی که تقریبا هر پنج ثانیه مژه می زنند.فقدان هرگونه حرکت ، احتمالا علامت گوش ندادن است صورت بالغ هنگام گوش دادن همیشه روشن و متوجه جلو است. لفظی: چرا ، چه ، کجا ، کی ، چطور ، چقدر ، از چه طریق ، مقایسه ، حقیقی ، نامعلوم ، واقعی ، من فکر می کنم
چهار وضعیت زندگی }
من خوب نیستم ، شما خوب هستید.( وضعیت اول) }
من خوب نیستم ، شما خوب نیستید.( وضعیت دوم) }
من خوب هستم ، شما خوب نیستید.( وضعیت سوم) }
من خوب هستم ، شما خوب هستید.( وضعیت چهارم )
وضعیت اول:من خوب نیستم ، شما خوب هستید. } این وضعیت کلی و جهانی اوائل کودکی و برداشت منطقی نوزاد از تولد و دوران نوزادی است. } احساس حقارت و یا احساس غیر خوب است که در مورد منشا کلیه تلاش های بشر جنبه جهانی دار ( آدلر) } به عقیده سولیوان طفل احساس اعتماد به خود را تماما بر مبنای نظر و ارزشیابی دیگران یا آنچه او « ارزشیابی منعکس شده » می نامد بنا می کند. } راههای برون رفت از این وضعیت: } شخص آن پیش نویس زندگی ( زندگی خام اولیه ) را که احساس غیر خوب را در او تایید می کند دوباره زندگی کند و یا بر آن مسلط شود. } راه معمولی تر تسلط بر این وضعیت ضد پیش نویس است با گرفتن سطوری از والد « تو می توانی خوب باشی – اگر شخص از وضعیت خارج نشود به نوامیدی وتسلیم شدن و خودکشی می انجامد.
وضعیت دوم :من خوب نیستم ، شما خوب نیستید · در پایان یک سالگی امر بسیار مهمی برای بچه اتفاق می افتد : راه می رود ، دیگر لازم نیست بلندش کنند ، دیگر نوازش تمام شده است، علاوه بر آن دوره تنبیه شروع می شود.و باید در گهواره حبس شود .راحتیهای سال اول زندگی را دیگر ندارد.و بنابر این به این نتیجه می رسد که «من خوب نیستم ، شما خوب نیستید.» · در این وضعیت رشد بالغ متوقف می شود زیرا دریافت نوازش مختل شده است. · شخصی که در این وضعیت قرار دارد به هیچ چیز اهمیت نمی دهد، امیدی وجود ندارد.او فقط زندگی را می گذراند . · حالتی وجود دارد که در آن وضعیت «من خوب نیستم ، شما خوب نیستید » می تواند وضعیت اول باشد .این شرایط کودکی است که اوتیسم دارد.حالتی که بچه همیشه در خواب خیال است و هیچوقت در بند درک و فهم دنیای اطرافش نیست. اوتیسم در اثر فقدان نوازش ایجاد می شود.طفل اوتیسمی این احساس را داشته که او را هرگز بلند نکردند و نجات ندادند. ·
وضعیت سوم : من «خوب »هستم ، شما «خوب» نیستید. · بچه ای که برای مدتی طولانی مورد ضرب و شتم شدید پدر و مادری قرار می گیرد و ابتدا احساس می کند آنها خوب هستند ، به وضعیت سوم یا وضعیت جنائی تغییر می کند:در این وضعیت هم عامل خوب وجود دارد ، پس از کجا می آید ؟و اگر عامل شما خوب نیستید وجود دارد ، پس نوازش از کجا می آید؟ · از آنجا که این وضعیت در دو یا سه سالگی بوجود می آید ، سوال فوق را مشکل می توان جواب داد.وقتی بچه دوساله ای احساس وضعیت من خوب هستم دارد آیا این احساس به آن دلیل نیست که منشا نوازش از خود او بوده است؟ اگر جواب مثبت باشد ، بچه چگونه خودش را نوازش می کند؟ · این حالت «خود – نوازش » در واقع در انسان کوچکی انجام می گیرد که در حال التیمام از جراحت مهم و درد ناکی است که بدست پدر و مادر بر او وارد آمده است. و ما این مورد را « بچه کتک خورده » می نامیم.بچه ای که در اثر کتک استخوانش شکسته است ، و یا جراحات فراوانی برداشته است ، پارگی طحال و کلیه داشته است. · چنین شخصی در زمانی که در حال التیمام یافتن زخم های خود است و یا نوازش خود می باشد .و این احساس در او شکل می گیرد که من خوب هستم اگر شما بگذارید .شما که مرا کتک می زنید خوب نیستید . · تاریخچه زندگی جنایتکاران روانی و بالفطره این وضعیت را نشان می دهد. · چنین انسان کوچکی خشونت هولناکی را تجربه کرده است ولی زنده ماندن را هم تجربه می کند..من زنده ماندم و زنده می مانم و از تسلیم شدن خود داری می کند.وقتی که سنش بالا میرود به انتقام فکر می کند.نفرت در او باقی می ماند
وضعیت چهارم: من خوب هستم ، شما خوب هستید.( وضعیت آخر) · از لحاظ کیفیت اختلاف بارزی بین سه وضعیت اول و وضعیت چهارم وجود دارد. سه وضعیت اول همه ریشه های ناآگاهانه دارند ، چون تصمصم گیری آنها در اولین سالهای زندگی اتخاذ می شود.وضعیت « من خوب نیستم ، شما خوب هستید» اول پیدا می شود و برای بیشتر مردم در تمام عمر موثر باقی می ماند .برای برخی بچه های بد شانس این وضعیت به وضعیت های دوم یا سوم تغییر می کند. تقریبا در پایان سه سالگی یکی از این سه وضعیت در انسان بطور دائم تثبیت می شود.تصمیم گیری های هر یک از این وضعیت ها شاید اولین کار بالغ است که می خواهد مفهوم و معنایی برای زندگی پیدا کند.تا بتواند مقیاسی برای پیش بینی و برخورد خود با دیگران در میان آنهمه آشفتگی و احساس های خود داشته باشدو بکار ببرد. · وضعیت چهارم از آن رو که تصمیمی آگاهانه و بزبان آمده است ، نه فقط می تواند شامل اطلاعات نامحدودی در باره خود شخص و دیگران باشد ، بلکه می تواند محصول ادغام عوامل و امکانات هنوز کشف نشده ای در زمینه های فلسفه و مذهب باشد. · سه وضعیت اول بر پایه احساسات اند ولی وضعیت چهارم بر پایه تفکر ، ایمان و قول و قرار خود شخص برای عمل است. · عمومی ترین وضعیت در بیشتر افراد موفق و یا غیر موفق هنوز همان وضعیت اول است . · ما به سوی یک وضعیت جدید سوق داده نمی شویم ، بلکه به خواست و اراده خودمان بسوی آن می رویم. · رسیدن به این وضعیت اصلا راحت نخواهد بود. باید صبور بود. باید ایمان داشت و تلاش کرد. باید دردهای بزرگتری را تحمل کرد تا لذت های عمیقتری را بدست آورد. این همان سفر قهرمانی است. واقعیت این است که ما می توانیم و باید که " قهرمان" زندگی خود و دیگران باشیم. ·
پی نوشت: واقعا توصیه می کنم کتاب وضعیت آخر و ماندن در وضعیت آخر رو مطالعه کنید. شوکه خواهید شد از اینکه بفهمید چقدر راحت بدون اینکه بدانید در ارتباط با دیگران راه اشتباه را می روید. علاوه بر بخشی که در اینجا به عنوان چهار وضعیت زندگی از آن نام بردیم، این دو کتاب سه وجه شخصیتی "والد، بالغ و کودک" را تشریح می کنند و نقش هر یک از آنها را در نحوه ارتباط آدمها مورد بررسی قرار می دهند.
دیدن فیلم آتش بس برای تقهیم بیشتر موضوع کتاب حتما توصیه می شود.
این وبلاگ با هدف هدف اطلاع رسانی علمی و پژوهشی تدوین شده است.