راههاي شناخت نفس

به نام خدا

با عرض سلام و احترام خدمت خوانندگان محترم ،در شماره قبل دانستيد كه انسان تركيبي از نفس و جسم است و شناختن نفس مقدمه شناخت خداست و موجب ايجاد شوق تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق در انسان مي گردد. در اين شماره به سه فصل از كتاب نفيس و گران سنگ «معراج السعاده» مرحوم ملا احمد نراقي اشاره مي گردد.

فصل سوم: راه شناختن نفس

بدان كه: آنچه گفتم آدمى را غير از همين بدن مادى و صورت حسى، جزوى ديگرهست مجرد، كه آن را «نفس‏» مى‏گويند، اگر چه فهميدن و دانستن آن صعوبت دارد و  ليكن هرگاه كسى به نظر تحقيق، تامل كند اين مطلب بر او ظاهر و روشن مى‏شود، زيرا كه: هر كه ساحت دل خود را از غبار عالم طبيعت پاك كند و علايق و شهوات‏حيوانيت را اندكى از خود دور نمايد و آئينه دل را از زنگ كدورات اين عالم‏ فى الجمله جلائلى دهد و گاه گاهى در دل را بر روى اغيار نابكار ببندد و با محبوب‏حقيقى خلوتى نمايد و با حضور قلب، متوجه به عالم انوار شود و با نيت‏خالص مشغول‏به مناجات حضرت پروردگار گردد و گاهى تفكر در عجايب ملك و «ملكوت‏» جمال و «جبروت‏»  قادر ذو الجلال كند، البته از براى او حالتى نورانى و «بهجتى‏» عقلى حاصل مى‏شود كه به سبب آن يقين مى‏كند كه‏ذات او از اين عالم جسمانى نيست، بلكه از عالم ديگر است.

و راهى ديگر كه به سبب آن بتوان دانست كه آدمى را غير از اين بدن، جزئى ديگراست كه از جنس بدن نيست، «خواب‏» است، كه در خواب، راه حواس بسته شود و بدن‏از حركت ‏باز ماند و چشم از ديدن، و گوش از شنيدن بسته، و تن در گوشه‏اى ساكن و بى‏حس شود و با وجود اين، در آن وقت آدمى در آفاق و اطراف عالم مشغول‏سير كردن باشد و با اصناف خلايق در گفتن و شنودن.بلكه اگر نفس را فى الجمله صفائى‏باشد در عالم ملكوت راه يابد، و از آنجا امور آينده را ببيند و بشناسد و بر مغيبات، مطلع شود، به نوعى كه هرگز در بيدارى و در وقتى كه اين بدن در نهايت هوشيارى است‏نتواند بدان رسيد.

و راه ديگر آنكه: آدمى را قوت معرفت همه علمها و صنعتها است، و با آنها پى مى‏برد به حقايق اشياء و مى‏فهمد امورى چند را كه نه از اين عالم است و نه مى‏داندكه از كجا اين امور داخل قلب او شده و از كجا فهميده و دانسته.بلكه گاه است كه: دريك لحظه، فكر او از مشرق به مغرب و از «ثرى‏» تا «ثريا»رود، با آنكه تن او در عالم‏خاك محبوس و ايستاده. در كتاب الهى و اخبار ائمه معصومين در مقامات متعدده اشاره به آن نيز شده،مثل قول خداى تعالى كه خطاب به سيد رسل( صلي الله عليه و آله) مى‏فرمايد:«قل الروح من امر ربى‏» يعنى:«بگو در جواب كسانى كه سؤال مى‏كنند از تو ازحقيقت روح انسان، كه: «روح‏» از جمله كارهاى الهى است و از عالم امر است‏» .و از پيغمبر - صلى الله عليه و آله - مروى است كه فرمودند:«من عرف نفسه فقد عرف ربه‏»يعنى: «هر كه شناخت نفس خود را پس مى‏شناسد پروردگار خود را» و معلوم است كه: شناختن اين بدن جسمانى كه امرى است‏سهل و آسان، چندان‏مدخليتى در معرفت پروردگار ندارد.و از حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - مروى است كه فرمودند:«خلق الانسان ذا نفس ناطقه‏»يعنى: «انسان خلق كرده شد صاحب نفسى كه به سبب آن ادراك معقولات مى‏كند»

فصل چهارم: حقيقت و ماهيت آدمى

چون كه دانستى كه: هر كسى مركب است از نفس و بدن، پس بدان كه حقيقت‏آدمى و آنچه به سبب آن بر ساير حيوانات ترجيح دارد همان«نفس‏» است كه از جنس‏ملائكه مقدسه است و «بدن‏» امرى است عاريت، و حكم مركب از براى نفس دارد، كه بدان مركب سوار شده و از عالم اصلى و موطن حقيقى به اين دنيا آمده، تا از براى‏خود تجارتى كند و سودى اندوزد و خود را به انواع كمالات بيارايد و اكتساب‏صفات حميده و اخلاق پسنديده نمايد و باز مراجعت‏به وطن خود نمايد.يا هر بدنى‏حكم شهرى را دارد از شهر هاي اقليم آفرينش كه پادشاه كشور هستى، حضرت‏آفريدگار است. هر بدنى را روحى بخشيده كه از زادگاه عالم تجرد است و مقرر فرموده ‏تا از منافع و مداخل آن شهر تهيه ي خود را ديده و مسافرت به عالم قدس كند و سزاوارخلوتخانه انس گردد. در اين بدن شريك است‏با ساير حيوانات، زيرا كه هر حيوانى را نيز بدنى است محسوس و مشاهد، مركب از دست، پا، چشم، گوش، سر، سينه و سايراعضاء.به اين سبب بر هيچ حيوانى فضيلتى ندارد و آنچه باعث افضليت آدمى بر سايرحيوانات مى‏شود آن جزء ديگر است كه «نفس ناطقه‏» باشد .

و بدان كه بدن، امرى است فانى و بى‏بقاء كه بعد از مردن از هم ريخته مى‏شود، واجزاى آن از يكديگر متفرق مى‏گردد و خراب مى‏شود، تا باز وقتى كه به امر پروردگار اجزاء آن مجتمع شود و به جهت ثواب و حساب و عقاب زنده كرده شود.

اما «نفس‏» ، امرى است‏باقى كه اصلا و مطلقا از براى آن فنائى نيست و بعد ازمفارقت آن از اين بدن و خرابى تن از براى آن خرابى و فنائى نيست و نخواهد بود.و از اين روست كه خداوند - سبحانه - مى‏فرمايد:«و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون‏» يعنى:«گمان نكنى كه آن كسانى كه در راه خدا كشته شدند و جان خود را درباختند مرده‏هستند، بلكه ايشان زنده‏اند نزد پروردگارشان و روزى داده مى‏شوند». و ديگر مى‏فرمايد:«ارجعى الى ربك‏». يعنى: «اى نفس، رجوع و بازگشت كن به‏نزد پروردگار خود همچنانكه در اول از نزد او - سبحانه - آمدى‏».

فصل پنجم: سير به عالم بالا با جنبه روحانى

پس از براى انسان دو جنبه است: يكى جنبه «روحانيت‏» كه مناسبت دارد به سبب آن با ارواح طيبه و ملائكه مقدسه.و ديگرى‏جنبه «جسمانيت‏» كه مشابهت دارد به جهت آن با حيوانات از بهائم و سباع.و به‏واسطه آن جزء جسمانى چند روزى در اين عالم هستى زيست مى‏نمايد و مقام مى‏كند.سپس به واسطه جزء روحانى مسافرت به عالم اعلى مى‏كند و در آنجا هميشه مقام‏مى‏سازد و مصاحبت مى‏كند با ساكنان عالم قدس، به شرطى كه در مدت اقامت در دنيا ميل به آن عالم نموده همه روزه در ترقى باشد، تا جانب جزء روحانى بر جسمانى‏غالب شود، و كدورات عالم طبيعت را از خود بيفشاند و در او آثار روحانيت پيداگردد. و در آن وقت از دل او جميع اندوه‏ها و المها بيرون‏مى‏رود، و از همه حسرتها و محنتها فارغ مى‏شود، و مى‏رسد به سرور ابدى و راحت‏سرمدى.هر لحظه او را از اشعه جمال ازل نورى تازه، و هر دم او را از «موايد» احسان «لم يزل‏» فيضى بى‏اندازه حاصل مى‏گردد.و باشد كه با وجود بقاى در دنيا، هرگاه ريشه‏جميع علايق دنيويه را از زمين دل بركند، پيش از ارتحال به عالم بقاء، اين حالات ازبراى او حاصل شود، و در اين هنگام مال و عيال را بر خود سنگين و وبال مى‏بيند، مگر به‏قدر ضرورت.بلكه از تن و بدن خود دلگير مى‏شود و طالب سفر آخرت مى‏گردد، و به‏زبان حال مى‏گويد:

حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم                خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم

بدن او مقيم خطه خاك، و دل او مصاحب سكان عالم افلاك، بجز مراد خدا رانجويد و سخنى كه نه از براى اوست نگويد، و راهى كه نه به سوى اوست نپويد، تا برسدبه مجاورت ملا اعلا، و محرم گردد در محفل قرب مولى و بيابد آنچه را كه هيچ‏چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به هيچ خاطرى خطور نكرده و ببيند آنچه را كه‏در كتاب الهى اشاره به آن شده كه:

«فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين‏». يعنى: «هيچ كس نمى‏داند آنچه ذخيره شده است از براى ايشان از چيزهائى كه ديده‏ها را روشن مى‏كند» .( سوره سجده آيه 17)

معراج السعاده

به نام خدا

معراج السّعاده

معراج سعادت جاوداني و مفتاح ابواب فيوضات دو جهاني ، ستايش و سپاس خداوندي است يكتا « جل شانه » و نيايش افزون ازقياس يگانه اي است بي همتا كه شان و مقامش بسيار با جلالت و عظمتش از قياس و اندازه  افزون است. خداوندي يگانه و بي همتا، كه برهان وجودش آشكار و روشن است. خداوندي كه از تابش نور و روشنايي فيض كاملش، چراغ دل هاي اهل علم و عرفان، در قتديل دل ها روشن و از شعاع تجليات لطف فراگيرش، مشعل نوربخش علوم، برگوشه ي دل هاي صاحبان بصيرت پرتو افكن است.

قصد داريم با لطف خداوند مهربان در ماه هاي متمادي مطالبي در احوال نفس، راههاي شناختن نفس، منفعت فضايل اخلاق و مضرات رذايل آن، راههاي حصول اخلاق پسنديده، قواي نفساني، محافظت از اخلاق حميده، مفاسد اخلاقي، تعاريف صفات حميده و رذيله، راههاي علاج صفات رذيله و اسرار و آداب عبادت  به استناد كتاب « معراج السعاده » تاليف ملااحمد نراقي براي خوانندگان محترم اين ماهنامه فراهم آوريم.

باب اول: در بيان بعضي مقدمات نافعه، از بيان حالات نفس

و منفعت فضايل اخلاق و مضرات رذايل آن

شناختن نفس مقدمه شناخت خدا

كليد سعادت دو جهاني، شناختن نفس خويش است، زيرا كه شناختن آدمي خويش را اعانت بر شناختن آفريدگار خود مي نمايد. چنانكه حق تعالي مي فرمايد:« سَنٌريهِم آياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبيَّن لَهٌم انَّهٌ الًحقٌّ» يعني « زود باشد كه بنماييم به ايشان آثار قدرت كامله خود را در عالم و در نفس هاي ايشان، تا معلوم شود ايشان را كه اوست پروردگار حق ثابت» از حضرت رسول(صل الله عليه و آله و سلم)منقول است كه « من عرف نفسه فقد عرف ربه » يعني« هركه بشناسد نفس خود را ، پس به تحقيق كه بشناسد پروردگار خود را»

تو كه در علم خود زبون باشي           عارف كردگار چون باشي

تاثير شناختن نفس در تهذيب اخلاق

شناختن خود، موجب شوق به تحصيل كمالات و تهذيب اخلاق و باعث سعي در دفع رذائل مي گردد، زيرا كه آدمي بعد از آنكه حقيقت خود را شناخت و دانست كه حقيقت او جوهري است از عالم ملكوت كه به اين عالم جسماني آمده باشد، به اين فكر افتد كه چنين جوهري شريف را عبث و بي فايده به اين عالم نفرستاده اند و اين گوهر قيمتي را به بازيچه در صندوقچه بدن ننهاده اند و بدين سبب در صدد تحصيل فوائد تعلق نفس به بدن برمي آيد و خود را به تدريج به سر منزل شريفي كه بايد مي رساند.

گاهي است كه گوئي من خود را شناخته ام، زنهار كه اين چنين نيست مگر از بي خبري و بي خردي، عزيز من چنين شناختن را كليد سعادت نباشد و اين شناسايي تو را به جايي نرساند كه ساير حيوانات نيز چنين شناختني از خود دارند. زيرا از ظاهر خود نشناسي مگر سر، روي، دست، پا، چشم و گوش و از باطن خود نشناسي مگر اين قدر كه گرسنه شوي غذا طلبي، خشمناك شوي به انتقام برايي و چون شهوت بر تو غلبه كرد مقاربت خواهش نمايي و امثال اينها. و اگر حقيقت انسان همين باشد ديگر چرا بر سباع و بهائم مفاخرت مي كند و به چه سبب خود را بهتر از آنها مي داند؟ و اگر انسان همين باشد به چه سبب خداوند او را بر ساير مخلوقات ترجيح داده است. و فرموده است:« ما تفضيل داديم فرزندان آدم را بر بسياري از مخلوقات خود و حال اينكه در اين صفات و عوارض بسياري از حيوانات برتو ترجيح دارند.»

 پس بايد حقيقت خود را طلب كني تا خود چه چيزي؟ و چه كسي؟ و از كجا آمده اي؟ و به كجا خواهي رفت ؟و به اين منزلگاه روزي چند به كار آمده اي؟ تو را براي چه آفريده اند؟ و اين اعضا و جوارح را به چه سبب به تو داده اند؟ و زمام قدرت و اختيار به چه جهت در كف تو نهاده اند؟و بداني كه سعادت تو چيست و از چيست؟ و هلاكت تو چيست؟ و بداني كه اين صفات و ملكاتي كه در تو جمع شده است بعضي از آنها صفات بهايم اند و برخي صفات سباع و درندگان و بعضي صفات شياطين و پاره اي صفات ملائكه و فرشتگان. في الجمله آنچه در آغاز كار و ابتداي طلب بر طلب سعادت و رستگاري لازم است آن است كه سعي در شناختن خود و پي بردن به حقيقت خود نماييد كه بدون آن به سر منزل مقصود نتوان رسيد.

تركيب انسان از جسم و نفس

انسان از دو چيز آفريده شده است يكي بدن ظاهر كه آن را تن گويند و شامل گوشت، پوست، استخوان، رگ و غير اينها كه از جنس مخلوقات همين عالم محسوس است كه عالم جسمانيات است و ديگري نفس است كه آن را روح، جان، عقل و دل نيزگويند و آن جوهري است مجرد از عالم ملكوت و گوهري است بس عزيز از جنس فرشتگان و عقول قدسيه و دري است  بس گرانمايه از سنخ مجردات كه خداي تعالي به جهت مصالحي چند كه شمه اي از آن ذكر خواهد شد به قدرت كامله خود ربطي ميان آن و اين بدن ظاهري قرار داده و او را مقيد به قيد علاقه اين بدن و محبوس در زندان تن نموده تا وقتي معين و اجلي موعود كه قطع علاقه نفس از بدن مي شود رجوع به عالم خود مي كند. اين نفس را به چشم ظاهر نمي توان ديد مگر با بصيرت باطنيه. پس بدن آلتي است از نفس كه بايد آن حالت به اموري چند كه مامور است قيام نمايد.

شناختن بدن چون از جنس ماديات است كاري است سهل و آسان اما شناختن نفس چون از جنس مجردات است به حقيقت او رسيدن و او را به كنه، شناختن در اين عالم ميسر نيست. از اين جهت بود كه بعد از آنكه از حضرت رسول(صل الله عليه و آله و سلم)شرح حقيقت او را خواستند حضرت بيان نفرمود، خطاب رسيد« و يسئلونك عن الروح من امر ربي» يعني« از تو از حقيقت روح سوال مي كنند، بگو كه «روح» از امور پروردگار و از عالم امر است.»

هرگاه نفس انساني خود را كامل نموده باشد، بعد از قطع علاقه از بدن و حصول تجرد از براي آن مي تواند شد كه آن را بشناسد بلكه هرگاه در اين عالم نيز كسي نفس خود را كامل نموده باشد و بخواهد به سرحد كمال برساند و علاقه او از بدن كم شود ، بعيد نيست كه تواند في الجمله معرفت به نفس بهم رساند.

مقاله پژوهشی با عنوان سند تحول بنیادین و چالش های پیش روی آن

چکیده  پژوهش

پژوهش حاضر با هدف بررسی چالش های پیش روی سند تحول بنیادین آموزش پرورش از دیدگاه مدیران مدارس ابتدایی استان قزوین به روش توصيفي از نوع پیمایشی در جامعه آماری مدیران مدارس ابتدایی استان قزوین با حجم 809 نفر و  حجم نمونه ي 265 نفر مدیر دبستان به روش نمونه گیری تصادفي طبقه اي سهمی انجام شده است. ابزار گرد آوري داده ها، پرسشنامه محقق ساخته 36 سوالی می باشد که ضریب پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ محاسبه و 87.5/. می باشد و روایی آن از ديدگاه استادان راهنما و مشاور و 8 نفر از کارشناسان و مدیران مدارس ابتدایی تایید شده است. نتیجه آزمونt  تك گروهي بيانگر اين مطلب است كه تمام فرضیه های پژوهش مورد تایید واقع شده است و به عبارت دیگر انگیزه معلمان، تخصص معلمان، تجهیزات آموزشی و منابع مالی از نظر مدیران مدارس ابتدایی استان قزوین به عنوان یک چالش جدی برای تحقق اهداف سند تحول بنیادین آموزش پرورش محسوب  می گردند. همچنین مدیران مدارس معتقدند که برنامه های اجرایی مدارس با اهداف سند تحول بنیادین مطابقت دارند.

کلید واژگان: سند تحول بنیادین، چالش، انگیزه معلم، تخصص معلم، برنامه اجرایی، وسايل آموزشي

 

 

ادامه نوشته

سند تحول بنیادین و چالش های پیش روی آن

چکیده  پژوهش

پژوهش حاضر با هدف بررسی چالش های پیش روی سند تحول بنیادین آموزش پرورش از دیدگاه مدیران مدارس ابتدایی استان قزوین به روش توصيفي از نوع پیمایشی در جامعه آماری مدیران مدارس ابتدایی استان قزوین با حجم 809 نفر و  حجم نمونه ي 265 نفر مدیر دبستان به روش نمونه گیری تصادفي طبقه اي سهمی انجام شده است. ابزار گرد آوري داده ها، پرسشنامه محقق ساخته 36 سوالی می باشد که ضریب پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ محاسبه و 87.5/. می باشد و روایی آن از ديدگاه استادان راهنما و مشاور و 8 نفر از کارشناسان و مدیران مدارس ابتدایی تایید شده است. نتیجه آزمونt  تك گروهي بيانگر اين مطلب است كه تمام فرضیه های پژوهش مورد تایید واقع شده است و به عبارت دیگر انگیزه معلمان، تخصص معلمان، تجهیزات آموزشی و منابع مالی از نظر مدیران مدارس ابتدایی استان قزوین به عنوان یک چالش جدی برای تحقق اهداف سند تحول بنیادین آموزش پرورش محسوب  می گردند. همچنین مدیران مدارس معتقدند که برنامه های اجرایی مدارس با اهداف سند تحول بنیادین مطابقت دارند.

کلید واژگان: سند تحول بنیادین، چالش، انگیزه معلم، تخصص معلم، برنامه اجرایی، وسايل آموزشي

ادامه نوشته

اقدام پژوهی گوشه گیری

چکیده پژوهش

گوشه گیری از نظرلغوی به معنای تنها و مجرد و در خلوت نشستن و از جمع کناره گرفتن است. گوشه گیر کسی است که از مردم دوری می کند وعزلت می گزیند و بدان وسیله خود را با محیط اطراف سازگار می سازد, البته هرنوع عزلت و در تنهای ماندن گوشه گیری تلقی نمی شود هر انسان گاه گاهی دوست دارد تنها باشد تا به خود شناسی وحل مشکلات زندگی بپردازد گوشه گیری زمانی حالت بیماری پیدا می کند که فرد از آمیزش با جمع و همنوعان بیزار و بیمناک باشد در این مورد اگر گوشه گیری بموقع درمان نشود به پیدایش حالات روانی شدید و افسردگی منجر می شود. (شفیع آبادی ، 1374، ص 94) .

مشکل فاطمه گوشه گیری و انزوا طلبی بود، پدرش چندین بار مراجعه کرده بود و از افت تحصیلی و بی علاقگی او در انجام تکالیف صحبت کرده بود و از اینکه علاقه ای ندارد که با سایر دانش آموزان دوست شود و همیشه توی لاک خودش است، نگران بود و خواستار حل مشکل دخترش شده بود.

فاطمه با پدرش زندگی می کند.او از تهران به علت جدایی والدینش به این روستا مهاجرت کرده است.او دختری با قد متوسط،یک مقدار اضافه وزن و با عینک برچشمان سیاه ریزش می باشد که با دوستانش نمی جوشد و سرش همواره پایین و در ردیف یکی مانده به آخر کلاس نشسته است.

با توجه به شرایط زندگی فاطمه به نظر می رسید.شاید کمک به بازگشت مادرش بهترین گزینه برای سرو سامان دادن زندگی فاطمه باشد و دیگر نیاز به هیچ اقدامی نباشد. چون مشکل از سرچشمه یعنی از جایی که بوجود آمده بود حل می شد .لذا قبل از هر چیز سعی نمودم به توصیه پدرش چندین بار با مادرفاطمه تماس بگیرم و با او صحبت کنم و شاید متقاعدش نمایم و به زندگی مشترکشان برگردد اما متاسفانه او هیچ وقت به تلفن های من پاسخ نداد و فقط توانستم با مادربزگ و برادر فاطمه تماس بگیرم که آنها هیچ کمکی به من برای فراهم کردن زمینه تماس تلفنی با مادر فاطمه نکردند. لذا وقتی از این اقدام مایوس شدم در صدد بر آمدم این مشکل را از طریق علمی و با نظر متخصصان علم روانشناسی و تعلیم تربیت حل نمایم. 

بهترین راه حل ممکن محبت کردن و دادن مسئولیت بود.لذا به افرادی که در تعلیم وتربیت فاطمه ارتباط مسقیم داشتند، من جمله پدر ، معلم ، معاونت آموزشی، معاونت پرورشی، مربی ورزش توصیه شد به فاطمه توجه بیشتری داشته و به او در عرصه های مختلف ، مثل عضویت شورای مدرسه ، بهداشت یار  و انتظامات ، مبصری، گروه سرود ، نمایش ، مشاوره در امور منزل و ....

اهم راهکار های اجرا شده در خصوص مشکل فاطمه :دادن مسئولیت توسط معاونت پرورشی ، آموزشی و معلم کلاس -جابجایی محل سکونت و عوض کردن خانه توسط پدرش -توجه کردن به دانش آموز توسط معلم و مدیر و معاون آموزشی-تشویق کردن در مناسبت های مختلف چه از نظر درسی و چه از نظر پرورشی-بردن اردو و گردش های علمی -شرکت پدرش در پیاده روی روز خانواده به زمین های اطراف روستا به همراه فاطمه -فراهم کردن زمینه مشارکت پدرش با مدرسه مانند تعمیر دستگا های فتوکپی و کامپیوتر

نتیجه:فاطمه دانش آموز کلاس پنجم  در دبستان یاسین رشتقون از مدارس تابعه ناحیه دو آموزش و پرورش استان قزوین و مرکز مجتمع آموزشی و پرورشی شهید لشگری  در سال تحصیلی 90-89 تحصیل می کرد. مشکل او گوشه گیری و انزواطلبی بود که با تاکید بر روشهای علمی و مشاوره با افراد اهل فن و متخصص تعلیم وتربیت ، همکاری و مشارکت معلم و پدرش به حول قوه الهی حل شد .

توجه کردن ، دادن مسئولیت ، محبت کردن ، مشارکت دادن در امور منزل و مدرسه از جمله اقدامات موثری بود که به فاطمه کمک کرد تا در شرایط عادی مانند سایر دانش آموزان به زندگی خود ادامه دهد. و بتواند با مشکل عدم مهر مادری کنار بیاید و خود را با زندگی موجود وفق دهد. 

ادامه نوشته

اقدام پژوهی

 

مقدمه

پرخاشگري[1]عبارت است رفتاري كه هدف آن صدمه زدن به خود يا به ديگري مي باشد.به عبارت ديگر رفتاري پرخاشگري محسوب مي شود كه از روي قصد و عمد براي صدمه زدن به ديگري يا به خود انجام گرفته باشدبرخي از روان شناسان پرخاشگري را رفتاري مي دانند که به ديگران آسيب مي رساند يا بالقوه مي تواند آسيب برساند.پرخاشگري ممکن است بدني ، لفظي يا به صورت تجاوز به حقوق ديگران باشد.

پرخاشگري را بايد از جرئت ورزي متمايز دانست. جرئت ورزي، دفاع از حقوق يا متعلقات (مانند ممانعت کودک از اين که کسي به اسباب بازي اش دست بزند) يا بيان اميال و آرزوها را بر مي گيرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر مي دانند، در صورتي که کسي که از حق خود دفاع مي کند با جرئت است نه پرخاشگر.

والدين کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معيارها خشونت دارند و پرخاشگرند. يکي از پيچيده ترين و جامع ترين روش هايي که براي درک پرخاشگري در خانواده به کار رفته تحقيق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز يادگيري اجتماعي «شهر اورگون» بوده است. آنان براي مطالعه الگوهاي کنش متقابل خانوادگي در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاري کودکان مشاهدات مستقيمي انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده هايي بودند که به دليل مشکلات رفتاري مثل پرخاشگري، دزدي و ساير رفتارهاي ضداجتماعي فرزند يا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند.

مواقعي كه فرد عصباني مي شود، ميزان عصبانيت او را غالباً شخصيت او معين مي كند. حالات فوق العاده حساس ، سركش ، بي دقت، پرتحرك يا پرخاشگر بودن مي تواند بخش رشد يافته اي از يك شخصيت سالم و يا در نهايت يك مبارزه جو باشد. نكته مهم اين است كه با پي بردن به ضعف رفتاري فرزندتان مي توانيد پرخاشگري ها را به نقاط قوت تبديل كنيد. وقتي كه كودك عصبي در مورد چيزهايي عصباني مي شود كه دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهي ندارد ، در اين صورت شما نياز به زمان بيشتري داريد تا جايگزين هايي را به جاي عصبانيت به او بياموزيد

از آنجائيكه بنده معلم راهنماي تعليماتي مي باشم ،كمك به حل مشكلات درسي و تربيتي دانش آموزان جزئي از وظايف بنده محسوب مي گردد. طبق معمول براي بازديد آبان ماه به دبستان زينبيه حصار رفته بودم . آموزگار مربوطه از مشكل ناسازگاري نرگس صحبت مي كرد و از اين بابت عصباني و ناراحت بود.مدير و معاون هم دل پري از او داشتند.آنها اظهار  مي كردند كه او ساير دانش آموزان را كتك مي زند و به آنها فحش مي دهد. مدير مدرسه پرسيد آيا مي توان در شورا ي مدرسه تصويب كرد و ايشان را اخراج نماييم؟ همه كلافه شده بودند. به آنها گفتم اينكه او را اخراج كنيم و در كوچه خيابان سرگردان باشد و به هزار جور كار خلاف رو بياورد اصلاً راه درستي نيست و ما بايد مشكل نرگس را حل كنيم.با توجه به صحبتي كه همان جلسه اول با نرگس داشتم و در جلسه بعد با مادرش مصاحبه كردم متوجه كمبود محبت او از طرف والدين گرديدم لذا از همان نقطه شروع تصميم گرفتم مدير ، معاون وآموزگار را متقاعد نمايم كه اظهار محبت خود به نرگس را تشديد كنند. خودم هم قول يك جايزه خوب را به شرط تغيير در رفتارش و جلب رضايت اولياي مدرسه،در بازديد بعدي را به او دادم و اين اقدام براي شروع كار، خوب بود و من لبخند رضايت مندي را در جهره نرگس مشاهده كردم. و براي ادامه كار اميد وار و مصمم شدم. قرار ملاقات با پدر و يا مادر نرگس براي بازديد بعدي با همكاري مديريت محترم دبستان تنظيم شد.

از آنجائيكه اينجانب علاقه مند به امور تحقيقاتي مي باشم تصميم گرفتم براي حل مشكل نرگس اقدام علمي و اساسي نمايم و به هر شكل ممكن كه شده مشكل نرگس را حل نمايم.بدين ترتيب حل مشكل پرخاشگري  نرگس  به موجب حس نوع دوستي و جلب رضايت خداوند معتال ، هدف و انگيزه اصلي من براي انجام پژوهش حاضر گرديد.تا او هم بتواند با آرامش در كنار سايرين زندگي كند و در آينده يك زندگي آرام در كنار خانواده خود داشته باشد و لذت ببرد.



[1] aggression

ادامه نوشته

حتما بخوانید

1-  قند تغذيه کننده سرطان است. با قطع مصرف قند يک عامل مهم تامين غذا براي سلولهاي سرطاني قطع مي شود .

جانشين هاي قند نظير NutraSweet ، Equal ، Spoonful و غيره با Aspartame ساخته مي شود و زيان آوراست. يک جانشين طبيعي بهتر عسل مانوکا يا ملاس ناشي از قند سازي است ليکن مقدار مصرف آن بايد بسيار اندک باشد. نمک سفره داراي افزودني شيميايي است که رنگ آنرا سفيد کند.. جانشين بهتر نمک سفره نمک حاصل از آب دريا و يا Brag's aminos است.

  

2-  شير باعث مي شود که بدن بخصوص در سيستم گوارش (معده و روده ها ) مخاط درست کند. سرطان ا ز مخاط تغذيه مي کند . با قطع مصرف شير و جانشين کردن آن با شير سويا سلولهاي سرطاني در برابر بي تغذيگي قرار مي گيرند.

 

3-  سلولهاي سرطاني در محيط اسيدي مقاوم و پايدار مي شوند... رژيم مبتني بر گوشت قرمز اسيدي مي شود و بهترين آنست که ماهي خورده شود و بجاي مصرف گوشت گاو و خوک مقدارکمي گوشت جوجه مرجح است.. گوشت قرمز همچنين محتوي آنتي بيوتيک هاي دامي ، هرمون هاي رشد و انگل است که تماما بخصوص براي اشخاص مبتلا به سرطان آسيب رسان است .

 

4-  رژيم با 80% سبزيجات تازه و آب ميوه و بنشن ، دانه هاي نباتي ، آجيل ها و مقداري ميوه بدن را در محيط قليايي قرار مي دهد. ازغذاهاي پخته شده شامل بنشن ،حدود 20% مي تواند به بدن برسد. آنزيم هاي زنده در آب سبزيجات تازه به آساني جذب مي شود و ظرف 15 دقيقه به سطوح سلولي مي رسد تا سلولهاي سالم را رشد کافي دهد و تقويت کند. براي بدست آوردن آنزيم هاي زنده بمنظور ساختن سلول هاي سالم کوشش کنيد آب سبزيجات تازه ( بسياري از سبزيجات از جمله جوانه لوبيا ) مصرف کنيد و دو تا سه مرتبه در روز مقداري سبزيجات خام بخوريد. آنزيم ها در حرارت 104 درجه فارنهايت (يا 40 درجه سانتيگراد) ازبين مي روند.

  

5-  از خوردن قهوه ، چاي وشکلات که داراي کافئين زياد است پرهيز کنيد. چاي سبز جانشيني بهتر و داراي خواص ضد سرطان است. بهترين نوشيدني آب است. براي جلوگيري از ورود توکسين هاي معروف(مواد سمي ) و فلزات سنگين در آبهاي لوله کشي به بدن ، مصرف آب تصفيه شده يا فيلتر شده مناسب است . از خوردن آبهاي تقطير شده پرهيز کنيد.

  

6-  هضم پروتئين گوشت قرمز سخت است و نياز به مقدار زيادي آنزيم گوارشي دارد. گوشت هضم نشده که در روده ها باقي بماند فاسد مي شود و مسموميت ايجاد مي کند.

  

7-  ديواره هاي سلول سرطاني داراي پوشش پروتئين خشن است. با صرفنظر کردن از خوردن گوشت يا کمتر خوردن آن آنزيم بيشتري براي حمله به ديواره هاي پروتئيني سلول سرطان آزاد مي شود و به بدن امکان مي دهد سلول هاي سرطاني را از بين ببرد..

  

8-  بعضي مکمل ها : IP6, Flor-ssence, Essiac, anti-oxidants, vitamins, minerals, EFAs etc.)) سيستم ايمني را بهبود مي بخشند تا سلولهاي مبارزه کننده و کشنده خود بدن را براي از بين بردن سلول سرطاني تقويت کنند. مکمل هاي ديگرنظير ويتامين اي (E) توان برنامه ريزي کشتن سلول يعني روش معمولي خلاصي يافتن از سلول هاي آسيب ديده ، غير ضروري و غير لازم بدن را دارند .

  

9-  سرطان بيماري جسم و روح و روان است. داشتن روحيه مثبت و پيکار جو به شخص مبارزه کننده با سرطان کمک مي کند که به بقاي خود ادامه دهد. خشم و عدم بخشش و تند خويي بدن را در برابر محيط پر تنش وترشرويي قرار مي دهد. بياموزيد که روحيه اي توام با عشق و بخشندگي داشته باشيد. بياموزيد که همواره حالت آرامش و دلي آرام داشته باشيد و از زندگي لذت ببريد.

  

10-  سلول هاي سرطاني در محيط حاوي اکسيژن توان ماندن ندارند. ورزش

روزانه وتنفس عميق باعث مي شود که اکسيژن به لايه هاي سلولي برسد . اکسيژن درماني روش ديگرِي براي از بين بردن سلول هاي سرطاني است.

 

 

لطفا اين پيام را براي تمام کساني که دوستشان داريد ارسال کنيد .. اين مقاله را بايد براي هر کسي که درزندگيتان براي شما اهميت دارد ارسال کنيد..

 
 
 

 



خلاقیت

 مقدمه

 زندگي پيچيده امروزي ، هرلحظه در حال نوشدن است و خلاقيت و نوآوري ، ضرورت استمرار زندگي فعال . انسان براي خلق نشاط و پويايي در زندگي نيازمند نوآوري و ابتكار است تا انگيزه تنوع طلبي خود را ارضاع كند.جامعه انساني براي زنده ماندن و گريز از مرگ و ايستايي به تحول و نوآوري نياز دارد.امروز شعار (( نابودي در انتظار شماست مگر اينكه خلاق و نوآور باشيد )) در پيش روي مديران همه سازمان ها قرار دارد اما مسؤوليت سازمان هاي آموزشي به خصوص آموزش و پرورش كه وظيفه تعليم و تربيت فرزندان و آينده سازان جامعه را برعهده دارد ، صبغه اي ديگر به خود مي گيرد.از اين رو سازمان هاي آموزشي از يك سو وظيفه فراهم آوردن زمينه رشد و پرورش خلاقيت و نوآوري و استفاده صحيح و جهت دار از استعدادها و توانايي هاي افراد را برعهده دارند كه اين خود زمينه ساز توسعه فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي و … در جامعه است و از سوي ديگر براي پويايي خود نيازمند پرورش و بهره مندي از خلاقيت و نوآوري در سطوح سازماني مي باشند .

طی دهة گذشته «خلاقیت در تعلیم و تربیت »بازار بسیار گرمی داشته است. گیلفورد در نطقی كه پس از انتخابش به عنوان رئیس انجمن روان شناسی آمریكا در سال 1950 ایراد كرد، تقاضا كرد كه در تحقیقات روانشناختی به «خلاقیت» توجه بیشتری مبذول شود. خوشبختانه بسیاری از روانشناسان به این درخواست پاسخ مثبت دادند و پژوهش خلاقیت در سالهای دهه 1960 و اوایل دهه 1970 واقعاً شكوفاگردید. افزون بر آن، پس از سكون مختصری به مدت یك دهه یا كمی یشتر،روانشناسان علاقه ای مجدد به این پدیده ابراز كرده اند. تعلیم و تربیت برای عملی كردن خلاقیت بایستی فرد را برای كاری آماده كند كه هنوز وجود ندارد و ماهیتش را حتّی تصور هم نمی توان كرد. این امر تنها به این طریق انجام می پذیرد كه به كودكان آموزش داده شود چگونه یاد بگیرند و به آنها نوعی انضباط فكری داده شود تا آنها را قادر سازد كه اندوختة عقلی بشر را صرف مسائل تازه كنند.

دنياي امروز تلاش مي کند خلاقيت و مباحث مرتبط با آن را، چه در زمينه هاي روان شناسي و علوم تربيتي و چه در زمينه هاي مديريت و کسب و کار، به درستي بشناسد و ابعاد مختلف آن را توسعه دهد.کتاب هاي فراواني که درباره ي تکنيک هاي افزايش خلاقيت در افراد و در سازمان ها نوشته شده اند، گوياي اين حقيقت مي باشند که توجه به خلاقيت و توسعه ي آن در سازمان، نه تنها باعث مي شود که افراد از کار خود احساس رضايت بيش تري کنند، بلکه در پيش برد سازمان و افزايش بهره وري و رسيدن به موفقيت هاي بزرگ سهم عمده اي دارد.

با توجه به نامگذاري امسال به نام سال شكوفايي و نوآوري از طرف مقام معظم رهبري واهميت موضوع خلاقيت در عصر كنوني انتخاب اين موضوع از موضوعات فراخوان "انديشه ي كارساز" در اولويت قرار گرفته شده است. در اين مقاله سعي شده در دو بخش،ابتدا با ارائه تعاريف گوناگون از خلاقيت از ديدگاه دانشمندان مختلف و مروري بر پيشينه تحقيق ديگران و در بخش دوم عوامل و موانع موثر برخلاقيت و راهكارهاي مناسب براي افزايش خلاقيت در آموزش و پرورش ارائه گردد .

 

ادامه نوشته

نامه 31 نهج البلاغه

 

به نام خدا

 نامه 31 نهج البلاغه

(نامه امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع))

  نگارنده: جواد رعیت

 کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه آموزش و پرورش  ترم اول

مقدمه نگارنده

اهمیت جایگاه ائمه اطهار در زمینه تربیت نسل بشر و نظرات تربیتی آن بزرگواران بر هر مسلمان معتقد واضح و مشخص است .ائمه اطهار دارای عصمت بوده و از هرگناه و خطایی پاک و مبرا بوده اند بنا براین سخنان آنان نیز دور از هر گونه گرایش فکری و بغض و غرض بوده و صرفا بر گرفته از کلام خدا و به منظور رشد و تعالی کمال انسانی بسوی ذات حق و رسیدن به خوشبختی می باشد. استفاده از روش وحی و معصوم بودن ائمه دال بر اکمل بودن کلام آن بزرگواران بر هر صاحب نظر دیگری است چون آنها علاوه بر نیاز های دنیایی انسانها از نیاز های اخروی آنان نیز اطلاع داشته و با توجه به هردوی نیاز آنان توصیه کرده اند. بنابر این مطمئن ترین کلام ، کلام ائمه  می باشد که انسان را به سوی حقیقت رهنمون می کند و اگر انسانها صادقانه و خالصانه گوش به کلام آنها بسپارند و راهنمایی  های آنان را چراغ راه خود کنند، هیچ گاه از صراط مستقیم منحرف نشده و به رستگاری می رسند.

نهج البلاغه دومین کتاب بعد از قرآن بر ترین و مهم ترین منبع برای بر خورداری از سیره ائمه در طرق زندگی می باشد. لذا در این مقاله که جهت ارائه تکلیف درسی درس دو واحدی« نظرات تربیتی ائمه اطهار» زیر نظر استاد مقدس ، کتابت شده است، مستقیم از کتاب نهج البلاغه،ترجمه محمد دشتی، نشر حبیب ، به منظور دور بودن از خطای تفسیر و تعبیر صاحب نظران توسط شخص اینجانب نوشته شده است.

 

ادامه نوشته

مدارس غیر دولتی

باسمه تعالي

مقاله پژوهشي

 پژوهشگر:جواد رعيت

عنوان:وضعيت موجود مدارس غيرانتفاعي و عوامل موثر در توسعه اين مدارس

آدمي بر سرشت و فطرت خدايي و اشرف مخلوقات است و از جهات برتري او يكي آنكه خداي تعالي او     را تعليم كرده است.«علم آدم الاسماء كلها»(بياموخت آدم را نامهاي همه چيز،گفته اند مراد از نامها ،كلمات است)

ميبدي-تفسيركشف الاسرار (ج 9-ص 418):هر چند معلمان به تعليم همي كوشند و استادان تلقين همي كنند و حافظان دروس روان همي دارند ،همه اسبابند و آموزنده بحقيقت خداست»

براي نشان دادن اينكه مردم سرزمين پهناور ايران همه وقت از موهبت نخستين آفريده خدا يعني خرد بهره ها گرفته اند و به ياري اين موهبت عظيم الهي راه دانش و معرفت اندوزي را برگزيده اند تا به تواناييها برسند  و برسانند ،مضمون اين ابيات رودكي استاد شاعران جهان كه در طي برگرداندن كتاب كليه ودمنه از نثر به نظم با عباراتي از ادب الكبير ابن مقفع سروده است گويايي خاص دارد :

مردمان بخرد انـدر هــــر زمان                  راه دانــش را به گـــــونه زبان

گرد كردند و گرامــي د ا شتند                  تا به سنگ اندر همي بنگاشتند

دانش اندردل چراغ روشن است                  و زهمه بدترتن تو جوشن است

دراين مقاله سعي شده ابتدا مشاركت مردم درآموزش وپرورش را از ديدگاه برخي از صاحب نظران بيان كرده و به چگونگي مشاركت مردم در برخي كشورها اشاره كرده و سپس طرز تشكيل و چگونگي اداره مدارس   ملي و يا خصوصي در زمان گذشه و اهداف تشكيل مدارس غيرانتفاعي طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي بيان كرده و سرانجام فرضيه ها و اهم نتايج بدست از پژوهش انجام شده با عنوان فوق مورد بررسي قرارگرفته است.   

«مشاركت مردم با آموزش وپرورش باعث رشد و شكوفايي هر چه بيشتر آن مي شود .بنابر اين بايستي تلاشهاي كارشناسانه زيادي انجام شود تا در نظام اسلامي كه مردم با تمام وجود و اعتقاد ديني خود به آن پاي   بند هستند ،آموزش وپرورش را درصحنه ببينند و آن را با سرنوشت فرزندان خود را ارتباط دهند،تا مشاركت خود  را هر چه بيشتر آشكار سازند.» فرهمند زاد(1375-ص 54 )

«همكاري اولياء دانش آموزان با مدرسه ،با اينكه از قديم به دلايل مختلف داراي اهميت بوده است ،           در  چند دهه اخير ضرورت اين مشاركت به علت وجود تحولات سريع اجتماعي و اقنصادي و تغييراتي كه در   ارزشها و روشهاي زندگي درجوامع پديد آمده است و بيش از بيش محرز گشته است.» بازرگان(1375)

«توسعه و رشد تمدنها درگرو مشاركت مردم تحقق مي يابد و پويايي فرهنگها درسايه همدلي و  همسويي انسانها ايجاد خواهد گرديد .انجام مشاركت داراي درجات و سلسله مراتبي مي باشد ،گاهي مشاركت در انجام كاري صرفاً حمايت پشتيباني از انجام آن كار مي باشد ،زماني مشاركت در انجام يك طرح ،همفكري و همكاري در طراحي و برنامه ريزي آن مي باشد .بعضي وقتها مشاركت  به صورت همياري به صورت كمك مالي يا جنسي و حتي ارائه خدمات و سرويس شخصي مي باشد.گاهي وقتها مشاركت به صورت ترويج و تبليغ انجام طرح و جلب كمك هاي همه جانبه در اجراي طرح مشخص مي باشد.» عصاره (1376-ص 19)

« اغلب صاحب نظران در اين كه افزايش مشاركت شرط ضروري رشد سياسي است متفق القولند ،حتي   آن را به خاطر اهميت استراتژيكي كه اخيراً يافته است در اولويت قرارداده اند. قوام دمكراسي به مشاركت ارتباط دارد ، اين قوام مشاركــت افراد جامعه درگرفتن تصميم هاي است كه در وضع ايشان تاثير مي گذارد ، اما ميزان مشاركت متفاوت است.» قرباني بهينا(1376)

«مهمترين عوامل زير بنايي در استفاده از مشاركتهاي مردمي در آموزش و پرورش و آثار اقتصادي آن      عبارت اند از:1- رشد جمعيت و محدوديت منابع 2- تخصيص سهم بيشتري از منابع دولتي براي افراد كم درامد جامعه 3-تقاضاي مردم براي تامين كيفيت آموزش و پرورش بهتر ،مدارس غيرانتفاعي مي توانند برحسب شرايطي   كه مردم براي آنها فراهم مي آورند ،مجموعه اي از موقعيتها و امكانات را در اختيار دانش آموزان قرار دهند كه ضمن تثبيت موقعيت خود با ارائه كيفيت آموزشي و تربيتي برتر نيازها و تمايلات مردم را با پاسخگو باشند.         4- ايجاد تنوع در ارائه خدمات آموزش و پرورش براي رقابت سالم 5-گرايش از سيستم  متمركز به نيمه متمركز، هر قدر مسئوليتهاي اجرايي از مركز به مراكز استانها و از آنجا به مناطق و مردم واگذارگردد،استعدادهاي بيشتري  به كارگرفته مي شود و مردم احساس مسئوليت بيشتري مي كنند،درنتيجه ازتشريفات اداري كاسته مي شود.»[1]



[1]حج فروش، احمد، (73 )ضرورت و فلسفه مشاركتهاي مردم ،فصلنامه فرهنگ مشاركت،شماره3 ص 6 :  

ادامه نوشته